تبليغاتX
love


love





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

شعر4

آدمک مرگ همین جاست بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی 

 

به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

دسته خسته ای که تورا عاشق کرد

 

شوخی کاغذی ماست بخند

 

فکر کن درد چه ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

 


نويسنده: shiva مورخ: یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 در ساعت: 0:20
|+|

شعر3

دارم از تو می نویسم

ای همه بود و نبودم

ای تو آسمان احساس

 

ای تو گرمی وجودم

دارم از تو می نویسم

ای یه لب، هزارتا خنده

 

ای تو معنی رسیدن

واسه ی دل دیوونم

من تو رو نفس کشیدم

 

توی آسمون عشقم

من برات گریه ها کردم

زیر این هلال مهتاب

 

چه دعاها که نکردم

واسه دیدن تو تو خواب

دارم از تو می نویسم

 

روی برگه های قلبم

روزی صد دفعه نوشتم

عاشقم، بی تو یه مرگم


نويسنده: shiva مورخ: یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 در ساعت: 0:19
|+|

شعر2

 

 

بعد از آن ديوانگي ها ‚ اي دريغ


باورم نايد كه عاقل گشته ام


گوييا او مرده در من كاينچنين


خسته و خاموش و باطل گشته ام


هر دم از آيينه مي پرسم ملول


چيستم ديگر بچشمت چيستم ؟


ليك در آينه مي بينم كه واي


سايه اي هم زانچه بودم و نيستم


همچو آن رقاصه هندو بناز


پاي ميكوبم ولي بر گور خويش


وه كه با صد حسرت اين ويرانه را


روشني بخشيده ام از نور خويش


ره نميجويم بسوي شهر روز


بيگمان در قعر گوري خفته ام


گوهري دارم ولي آن را ز بيم


در دل مردابها بنهفته ام


مي روم ... اما نميپرسم ز خويش


ره كجا ... ؟ منزل كجا ...؟ مقصود چيست ؟


بوسه مي بخشم ولي خود غافلم


كاين دل ديوانه را معبود كيست


او چو در من مرد نا گه هر چه بود


در نگاهم حالتي ديگر گرفت


گوييا شب با دو دست سرد خويش


روح بي تاب مرا در بر گرفت


آه ... آري ... اين منم ... اما چه سود


او كه در من بود ديگر نيست نيست


مي خروشم زير لب ديوانه وار


او كه در من بود آخر كيست كيست ؟


"فروغ فرخزاد"


نويسنده: shiva مورخ: یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 در ساعت: 0:14
|+|

شعر1
 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم نکن

من که مجنونم، تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یاربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

مرتضی عبدالهی


نويسنده: shiva مورخ: یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 در ساعت: 0:12
|+|

شعر

 

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

 


نويسنده: shiva مورخ: یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 در ساعت: 0:10
|+|

کجا بــودي وقتي برات شکستـم        يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

  کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد     داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات        شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم      عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم      هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم        نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

جا بودي وقتي اشکــام ميريخت       خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد        امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم        سوختم و از غمت خاکستر شدم

 

 

 

 

 

  من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

 تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

  من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

 تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

  تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

  تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

  من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم

     توهمون فرشته نجاتی که يه روزميای ونميذاری من بميرم

  من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم 

                               تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم


نويسنده: shiva مورخ: یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 در ساعت: 0:5
|+|

1064025541_8bb3563ff0
نويسنده: shiva مورخ: جمعه پانزدهم آذر 1387 در ساعت: 19:57
|+|

1 10 16
نويسنده: shiva مورخ: جمعه پانزدهم آذر 1387 در ساعت: 19:56
|+|

kareena-kapoor180505_800_1
نويسنده: shiva مورخ: یکشنبه دهم آذر 1387 در ساعت: 2:29
|+|

18
نويسنده: shiva مورخ: یکشنبه دهم آذر 1387 در ساعت: 2:18
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir